نمایشگاه امسال با تمام تلخی ها و شادی هایش گذشت. تلخی هایی که باعث شد تا برخی از دوستان شاعرم از همیشه تنهاتر شوند و برخی دیگر...
( جُرمش این بود که اسرار هویدا می کرد )
بگذریم اما مگر می شود
از همه عزیزانی که با محبت هایشان شرمنده ام کردند تشکر می کنم.
در پست های بعدی دو نامه به دوستان شاعرم ( دکتر حامد ابراهیم پور ـ دکتر سید مهدی موسوی ) خواهم نوشت و درد های نگفتنی که برای آنها در نمایشگاه امسال اتفاق افتاد را خواهم گفت.
مجموعه غزل روزگار ما (دهه هشتاد) هم منتشر شد و در نمایشگاه امسال بیش از 850 نسخه آن به فروش رسید.
چند نکته درباره کتاب:
1ـ هر چند تقصیر را به گردن دیگران از رُسومات ایرانیان است اما بنده آن را به جان می خرم و از این طریق از این عزیزانی که شعر هایشان با غلط در مجموعه به چاپ رسید عُذرخواهی می کنم.
2 ـ جلد دوم غزل روزگار ما هم تا آخر امسال منتشر خواهد شد.
دوست شاعر و منتقدم دکتر فتانه صانعی مطلبی برکتاب غزل روزگار ما نوشته که خواندنش خالی از لطف نیست.
نقد غزل روزگار ما
اردیبهشت ماه گل است ولی برای اهالی کتاب، فصلی از شکوفایی علم، هنر و دستاوردهای اندیشة رو به به تکامل بشری است. و در این بین "هنر و مقولة هنر" -بخاطر قرابتِ نظری و بصری با بهار در این همراهی - بیشتر دیده می شود.
غزلِ روزگار ما، یا گزیده غزل های دهه هشتاد، امسال در حالی در نمایشگاه کتاب عرضه شد، که نشر جمهوری و انتشارات فصل پنجم به ترتیب آن را به نشر و پخش رساندند. به بهانة چاپ این کتاب، که به انتخاب سید احمد حسینی صورت گرفته نگاهی هر چند اجمالی به مقولة غزل دهة هشتاد و گزیده های آن خواهیم داشت.
سید احمد حسینی، شاعر جوان و توانای روزگار ماست، او که خود صاحب چند دفتر شعر به چاپ رسیده و یا در حالِ چاپ است، طی فراخوانی از شاعران جوان خواست تا آثار خود را به وبلاگ وی ارسال کنند.
فرض بر این است که شاعر بهترین منتقد خویش است و طبعاً بهترین اثر از دید خود را معرفی خواهد کرد. شاید آقای حسینی بنا به دسترسی نداشتن به شاعران، خود دست به انتخاب بهترین شعر شاعران از دفترهای چاپ شده آنها نموده است و یا به سبب حضور فعال جلسات شعر، از اقبال و توجه دیگران نسبت به بعضی اشعار آن ها را در این مجموعه گرد آورده است.
با این فرض بر آنیم تا نگاهی به هویتِ غزل دهه هشتاد داشته باشیم.
اصولاً مرز بندی زمانی برای اتفاقی مثل هنر چندان محدوده سازی قابل اعتمادی نیست.این مسئله زمانی بیشتر نمود دارد که بدانیم جامعة ما در سه دهة اخیر دستخوش تغییرات آرمانی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی، بسیاری بوده است. روانی روان و سیالیت روح هنرمند – آنهم از نوع شاعر – ایجاب می کند تا تغییرات را در دامنة بیشتری از حساسیتِ فکر و اندیشه جا می دهد.
نسلی که وامدار ثانویه و نه راوی اولیة جنگ است باید از شعر دفاع مقدس در کودکی به شعر « سرگردانی » در جوانی گذر است. از زبانِ استعاره ی « نفرین بر آدمکشی » به زبان کنایی « مرا دریابید » برسد؛ و سعی کند از امروز بگوید.
اینکه در این رهگذار به هیچ استادی تأسی نمی کند، به کنار،
این که باید وارث آرمان ها باشد، درست
این که دوران می و معشوق به سر آمده است، قبول
ولی وی به جای گفتن از امروز فقط تقلی می کند امروزی بگوید تا آن جا که هر چه خیابان و آسمان خراش و گِلِه های محاوره ای است می آید و به جای قافیه می نشیند. آن چنان که بخصوص از نیمه دوم دهه هشتاد زبان مورد قبول برای آنان، زبان امروزی است.
کهن گفتن نه فضیلت است و نه مورد قبول ولی گاهی به بهای امروزی گفتن به ساده گویی رسیدن شعر را از راز و رمز و تخیل که لازمه ی شعر بودن شعر است، خارج می کند.
"امروزی شعر گفتن " با "از امروز شعر گفتن" جایی که صحبت از محتوای شعر است چندان مغایر به نظر نمی آید ولی از نظر ساختار و کاربرد واژه بسیار متفاوت است.
معلوم نیست شاعر جوان امروز، در شعر و محتوای آن - بخصوص – به چه کسی و یا چه مکتبی تأسی می کند. گاهی آنقدر درگیر حل مسائل سطحی است که فرصت تماشا و تعقل در عمق را از دست می دهد. و گاهی تا یک متفکر فیلسوف دنیا دیده پیش می رود. شاید این نوع شعر گفتن در ابتدا، به خاطر ایجاد موج و نو بودن جذاب باشد، ولی این که تا چه میزان ادبی است و یا به پیشبرد فرهنگ و ماندگاری خود کمک می کند جای گفتگو است.
زبان معیار هر جامعه به شدت از اوضاع اجتماعی و سیاسی و حتی اقتصادی بهره می جوید ولی در این تلاطم تغییرات، شاعر به شعر باید به عنوان یک رسالت نگاه کند و سکان حرف و واژه و ادب را در این امواج پرچین و شکن رها نکند.
کاربرد کلمات و واژه هایی که زندگی امروز را به تصویر می کشد در ترانه ها جایگاه بهتر و محکم تری دارند تا در شعر.
ولی نه تنها ساده گویی پای اقلام و ابزار را به شعر باز کرده بلکه آوردن ردیف هایی با عبارات روزمره معیاری برای " شعرِ امروزی گفتن است"
درگیری شاعر با خود، از عمده ترین موضوعات مطرح شده در این " گزیده" است. چنان که در ابتدا آمد، این گزیده چه به اتفاق (تصادف) یا به اتفاق (همراهی شاعران) جمع آوری شده باشد آیینة حالا تمام نما نه، ولی "اکثریت" نمای غزل دهه ی هشتاد است. آثار شاعرانی که شاید نسل پیش آنها را به حال خود واگذاشتند تا امروز این گونه غزل بگویند و شاید نسل پیش آنها را در فرهنگسراها و جلساتِ ادبی تا نیمة راه پیش بردند و بعد از آنکه شاعرانِ جوان تحت تأثیرِ جریانات اجتماعی، اعلام استقلال کردنداز آنها برائت جستند.
شاعران نسل پیش در کارنامه ی خود عنوان های تأثیر گذار و برجسته دارند در حالی که به نظر می رسد در این چند سال اخیر جای چاپ و ارائه آثارشان خالی است.
نگارنده امروز اگر از شعر حظی می برد به خاطر شاگردیِ استادانی است که بزرگیشان نه فقط به خاطر پیش کسوتی است بلکه آنها شاعرانی شجاع، و شجاعانی شاعر بودند که انقلاب، جنگ، صلح و آرمان خواهی را دیدند و هرگز ورشکسته نشدند.
بی گمان نسل امروزِ شعر وامدار نسل پیش از خود است. آن چنان که در علم و هنر همیشه چنین بوده و غزل امروز را نباید تنها به مدرسه فرستاد. اگر امروز او خود را فارغ التحصیل دانشگاه می داند، آگاه باشد پایان نامه اش را شاعرانی چون مرحوم قیصر امین پور، حسن حسینی، علی معلم، شهرام مقدسی، محمد علی بهمنی و بسیاری دیگر – که ذهن و مجال یاری نمی کند – باید امضاء کنند.
و حال در مورد این مجموعه: چیدمان اشعار نه بر اساس تاریخ سرایش است و نه موضوعی است. ترتیب اشعار شاعران بر اساس حروف الفبای نامشان آمده است. معلوم است این رویه نمی تواند فراز و فرود شعر را از ابتدای دهه تا انتها بیان کند و سال تولد شاعران هم به خواننده کمکی نمی کند.
با نگاهی به این مجموعه می توان دید زبان شعر در این دهه از نظر ساختارِ ارکان جمله بهبود پیدا کرده است. و کمتر با حذف روبروییم.
دیگر آنکه ابیات موقوف المعانی به وفور در اشعار این مجموعه دیده می شود ( البته اکثراً با حرف ربط!)
تصاویر مخیل نیستند و بیشتر انحصاری اند و اگر مثلاً خلخال، انتزاعی از پیرایة زنی دارد صرفاً در دایره ی دیدِ شاعر معنا پیدا می کند و نه بیشتر.
" واژه در کاربرد معنا می یابد" این سخن وینگنشتاین شاید راه ایهام را بر شاعران ببندد ولی از طرفی شاعرِ امروزی با توجه به این نظریه می تواند واژه های بیشماری را به کار بگیرد تا یک معنای بخصوص را از آن به نمایش بگذارد و "این" را در غالب آثارِ دهه ی هشتادی ها می بینیم؛ ("شلیته" 1 نمادِ افکارِ سنتی و متعصبانه می شود و "دست های افتاده" 2 نمادِ حضرتِ عباس؛) و این در حالی است که گنجاندن این واژه ها در شعرِ جوانِ امروز یا " شعرِ جوانِ امروزی"، کار ساده ای نیست.
بحث در این است که آیا این ترفند ها آثاری ادبی می سازند یا نه؟ چون بی گمان، شاعر، فقط برای دلِ خودش شعر نمی گوید او موظف است - به حکم هنرمند بودن – آنهایی که از شعر لذت می برند را در حد بضاعت خود به حظ برساند و اگر چنین نکند کفران نعمت کرده است؛ ("نعمت قریحه ی شاعری").
امروز شعر دغدغه ی اصلی کسی نیست، شاید در هیچ برهه ای شعر (در معنای واقعی کلمه) آب و نان برای شاعر نداشته است ولی پرداختن به شعر به عنوان امری فرهنگی و هنری در نظر بوده است.
حالا در روزگاری که کار فرهنگی و هنری نه اجرِ مادی دارد و نه اجرِ معنوی و هیچ برنامه ی مدونی برای راهبرد هنر در سال های آتی نیست و معدود افرادی فرق سلیقه و هنر واقعی را می دانند، چگونه به شاعر باید گفت شعر بگو، درست شعر بگو، ماندگار شعر بگو، شعر مرا بگو و هزار امر و نهی دیگر!
آن چه که تنها می توان به آن پرداخت این است: شعرت را هم برای امروز و هم برای فردا بگو.
علی ایحال خواندنِ کتابِ گزیدة غزلِ هشتاد فرصتی است برای شاعران، شعر دوستان، محققان و حتی جامعه شناسان تا با خوانشِ اشعارِ این دهه از دغدغة انسانِ امروزِ ایران پرده برداری کنند.
این مجموعه را به عنوان نقدِ نه فقط شاعران آن بلکه متولیان پیدایشِ صحنه ها و تصویرهای آن باید خواند در عصری که شاعران درباری نیستند، پنداری در دهکده ی جهانی زندگی می کنند، از آزادیِ بیانِ درونی بهره مندند، نه قصّه و روایت، که درد را می نویسند باید کمی کوتاه آمد!



